آویساآویسا، تا این لحظه: 9 سال و 28 روز سن داره

آویسا به پاکی آب

برای دختر گلم آویسا

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

روز تولد تو ستاره ها دمیدند

پرستوهای عاشق به خونشون رسیدند

روز تولد تو بخت من از راه رسید

نیمه جونی،جون گرفت تشنه به دریا رسید

تکرار حرفهای منی مثل سرود زندگی

عشقت شده برای من بود و نبود زندگی

 

 

رمضان مبارک

  حلول ماه رمضان بر همه دوستان عزیز مبارک آمد رمضان هست دعا را اثري دارد دل من شور و نواي دگري ما بنده عاصي و گنهكار توييم اي داور بخشنده بما كن نظري ...
28 خرداد 1394

يه روز به ياد موندني

من امروز (9 اسفند92) با ماماني و بابايي رفتم باغ وحش آقا شير رو ديدم اقا گرگه رو ديدم به مار دست زدم   تو قفس خرگوشا رفتم! با آقا خرسه عكس گرفتم       بزي رو بوسيدم توي كيسه كانگورو رفتم! و در نهايت........ رفتم شهربازي ي ي ي ي ي امروز روز خوبي بود ماماني و بابايي جونم ممنوم ...
12 اسفند 1392
1422 13 19 ادامه مطلب

جشن تولد 3 سالگیم

امسال تصمیم گرفتم جشن تولد رو توی مهد با دوستام جشن بگبرم البته مامان مریم و زن دایی و خاله هم اومدن   روز خوب و شادی بود و من با دوستام یه عالمه شادی کردیم اینم من و دوستم عزیزم غزل دوست عزیزم برام یه دفتر نقاشی آورد عمو شهاب برام ارگ زد و اینهم بقیه عکسام   و این هم من و کادوی دایی جونم یه گیتار خوشگل و اینم کیکی که عمو میثم برام خریده ...
17 دی 1392

برای آویسای عزیزم...تولدت مبارک

  تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا       سه سال پیش در همچین روزی خدا یه فرشته کوچولو رو  به ما هدیه داد. عزیزکم، ناز نازی خاله تولدت مبارک تو به دنیا اومدی و ما رو غرق در شادی کردی. خاله فریبا تو رو از بخش نوزادان گرفت و تحویل مامان زهره داد(این داستان رو اینقدر برات گفتم که الان از حفظ می گی که خاله منو گرفت بعد تو آسانسور نگاهش کردم  و بهش خندیدم ) خلاصه زندیگیمون رو آبنبات کردی،البته یه آبنباتی که تموم شدن در کارش نیست!!!   عسل خاله این عکس هاتو...
10 دی 1392