آویساآویسا، تا این لحظه: 9 سال و 28 روز سن داره

آویسا به پاکی آب

در سومين سالگرد تولد دخرتم مي نويسم

  مي نويسم كه تو چطور مثل يك نهال كوچك ، روز به روز قد مي كشي و من مثل باغباني بي تاب به ثمر رسيدن  تو مي نويسم از لطافت و نرمي دستهاي كوچكت كه بر صورتم مي كشي مي نويسم از گرمي كلمات شيرينت مي نويسم از نگاه مهربانت آنگاه كه با چشمان معصوم به من مي نگري مي نويسم كه چطور با وجو تو پي به شيريني دنياي كودكان بردم و اينكه قبل از تو هيچ كودكي را دوست نداشتم و اكنون به تمام كودكان عشق مي ورزم مي نويسم كه حضور تو گرمي خانه ام شده و تو چه با مهرباني مي گويي، ماماني الهي قربونت برم . مي نويسم كه قبل از آمدن تو اصلا بهاري بود؟، و با تو چگونه زمستان بهار است. تو حاصل زمستان پربركتي تو رويش زمستاني  و شيبه ترين فرد به م...
7 دی 1392

شب یلدای تو ای گل مبارک

 به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی اگریلدای دیگرمن نباشم، تو باشی وتو باشی وتو باشی دختر عزیزم این عکسو تو مهد ازت گرفتن این شعرم  تو مهد بهت یاد دادن   "شب یلدا شب زیبا بلندترین شب توی سال توی سرما وقتی که شادی می کنیم تو این شبها به زیر کرسی می شینیم با بچه ها قصه می گن پدر بزرگ مادر بزرگ هی فال حافظ می گیرن بزرگترها چه خوب و قشنگه شب یلدا "  (لطفا با آهنگ لب کارون بخونید)   امیدوارم همه سالهای زندگیتو با شادی بگذرونی عزیز دلم     شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است شب یلدا شب فر و کیان است / نشان ازسنت ایرانیان است   &nbs...
28 آذر 1392

دانشجو شدن آویسا

بله تعجب نکنید آویسا خانم به جمع دانشجویان پیوست امرروز خانم ایزدی مدیر مهد به این نتیجه رسیدن که آویسا خانم می تونن یه کلاس بالاتر تشریف ببرند به همین دلیل خانم کوچولوی باهوش ما به یه کلاس بالاتر از سنش فرستاده شد. اینهم کتابهاش که امروز بهش دادن قبل از نصب برچسب اینم بعد از نصب برچسب مامانی با دیدن کتابها از خوشحالی بال در آورد آخه احساس کرد دختر گلش داره کم کم بزرگ می شه امروز احساسی که این کتابها بهم داد رو با هیچ حس دیگه های عوض نمی کنم من و بابایی به اتفاق دختر گلمون رفتیم چیستا و برچسب و جلد هم خریدیم امروز واقعا روز خوبی بود دختر عزیزم ممنونم ...
13 آبان 1392